بحث پیرامون مسائل حقوقی در پاتوق حقوقدان

هنر عدالت آن نيست که همه گناهکاران مجازات شوند ، بلکه در آن است که هیچ بی گناهی مجازات نشود.

 

فصل سیزدهم - در وكالت
مبحث اول - در كلیات

ماده656- وكالت عقدی است كه به موجب آن یكی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می نماید.
ماده657- تحقق وكالت منوط بقبول وكیل است .
ماده658- وكالت ایجابا" و قبولا" بهر لفظ یا فعلی كه دلالت بر آن كند واقع میشود.
ماده569- وكالت ممكن است مجانی باشد یا با اجرت .
ماده660- وكالت ممكن است بطور مطلق و برای تمام امور موكل باشد یا مقید و برای امر یا امور خاصی .
ماده661- در صورتی كه وكالت مطلق باشد فقط مربوط به اداره كردن اموال موكل خواهد بود.
ماده662- وكالت باید در امری داده شود كه خود موكل بتواند آنرا بجا آورد وكیل هم باید كسی باشد كه برای انجام آن امر اهلیت داشته باشد .
ماده663- وكیل نمی تواند عملی را كه از حدود وكالت او خارج است انجام دهد.
ماده664- وكیل در محاكمه وكیل در قبض حق نیست مگر اینكه قرائن دلالت بر آن نماید و همچنین وكیل در اخذ حق وكیل در مرافعه خواهد بود.
ماده665- وكالت در بیع وكالت در قبض ثمن نیست مگر اینكه قرینه قطعی دلالت بر آن كند.
مبحث دوم - در تعهدات وكیل

ماده666- هرگاه از تقصیر وكیل خسارتی به موكل متوجه شود كه عرفا" وكیل مسبب آن محسوب می گردد مسئول خواهد بود.
ماده667- وكیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موكل را مراعات نماید و از آنچه كه موكل بالصراحه به او اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار اوست تجاوز نكند.
ماده668- وكیل باید حساب مدت وكالت خود را به موكل بدهد و آنچه را كه بجای او دریافت كرده است به او رد كند.
ماده669- هر گاه برای انجام امر دو یا چند نفر وكیل معین شده باشد هیچیك از آنها نمی تواند بدون دیگری یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر اینكه هر یك مستقلا" وكالت داشته باشد در اینصورت هر كدام می تواند بتنهایی آن امر را بجا آورد.
ماده670- در صورتی كه دو نفر به نحو اجتماع وكیل باشند به موت یكی از آنها وكالت دیگری باطل میشود.
ماده671- وكالت در هر امر مستلزم وكالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینكه تصریح بعدم وكالت باشد.
ماده672- وكیل در امری نمی تواند برای آن امر به دیگری وكالت دهد مگر اینكه صریحا یا به دلالت قرائن وكیل در توكیل باشد .
ماده683- اگر وكیل كه وكالت در توكیل نداشته انجام امری را كه در آن وكالت دارد به شخص ثالثی واگذار كند هر یك از وكیل و شخص ثالث در مقابل موكل نسبت به خساراتی كه مسبب محسوب می شود مسئول خواهد بود.

مبحث سوم - در تعهدات موكل

ماده674- موكل باید تمام تعهداتی را كه وكیل در حدود وكالت خود كرده است ، انجام دهد.
در مورد آنچه كه در خارج از حدود وكالت انجام داده شده است موكل هیچگونه تعهد نخواهد داشت مگر اینكه اعمال فضولی وكیل را صراحتا" یا ضمنا" اجازه كند.
ماده675- موكل باید تمام مخارجی را كه وكیل برای انجام وكالت خود نموده است و همچنین اجرت وكیل را بدهد مگر اینكه در عقد وكالت طور دیگر مقرر شده باشد.
ماده676- حق الوكاله وكیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگر نسبت به حق الوكاله یا مقدار آن قرار داد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمی نباشد وكیل مستحق اجرت المثل است .
ماده677- اگر در وكالت مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است كه با اجرت باشد .

مبحث چهارم - در طرق مختلفه انقضاء وكالت

ماده678- وكالت به طریق ذیل مرتفع می شود:
1- به عزل موكل .
2- به استعفای موكل .
3- به موت یا به جنون وكیل یا موكل .
ماده679- موكل می تواند هر وقت بخواهد وكیل را عزل كند مگر اینكه وكالت وكیل با عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد.
ماده680- تمام اموری كه وكیل قبل از رسیدن خبر عزل به او در حدود وكالت خود بنماید نسبت به موكل نافذ است .
ماده681- بعد از اینكه وكیل استعفا داد مادامی كه معلوم است موكل به اذن خود باقی است می تواند در آنچه وكالت داشته اقدام كند.
ماده682- محجوریت موكل موجب بطلان وكالت می شود مگر در اموری كه حجر مانع از توكیل در آنها نمی باشد و همچنین است محجوریت وكیل مگر در اموری كه حجر مانع از اقدام در آن نباشد.
ماده683- هر گاه متعلق وكالت از بین برود یا موكل عملی را كه مورد وكالت است خود انجام دهد یا بطور كلی عملی كه منافی با وكالت وكیل باشد بجا آورده مثل اینكه مالی را كه برای فروش آن وكالت داده بود خود بفروشد وكالت منفسخ می شود.

فصل چهاردهم - در ضمان عقدی
مبحث اول - در كلیات

ماده684- عقد ضمان عبارت است از اینكه شخصی مالی را كه بر ذمه دیگری است به عهده بگیرد.
متعهد را ضامن طرف دیگر را مضمون له و شخص ثالث را مضمون عنه یا مدیون اصلی میگویند.
ماده685- در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست .
ماده686- ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد .
ماده687- ضامن شدن از محجور و میت صحیح است .
ماده688- ممكن است از ضامن ضمانت كرد .
ماده689- هر گاه چند نفر ضامن شخصی شوند ضمانت هر كدام كه مضمون له قبول كند صحیح است .
ماده690- در ضمان شرط نیست كه ضامن مالدار باشد لیكن اگر مضمون له در وقت ضمان بعدم تمكن ضامن جاهل بوده باشد می تواند عقد ضمان را فسخ كند ولی اگر ضامن بعد از عقد غیر ملی شود مضمون له خیاری نخواهد داشت .
ماده691- ضمان دینی كه هنوز سبب آن ایجاد نشده است ، باطل است .
ماده692- در دین حال ممكن است ضامن برای تادیه آن اجلی معین كند و همچنین می تواند در دین موجل تعهد پرداخت فوری آنرا بنماید.
ماده693- مضمون له می تواند در عقد ضمان از ضامن مطالبه رهن كند اگر چه دین اصلی رهنی نباشد.
ماده694- علم ضامن به مقدار و اوصاف و شرایط دینی كه ضمانت آن را مینماید شرط نیست بنابراین اگر كسی ضامن دین شخص بشود بدون اینكه بداند آن دین چه مقدار است ضمان صحیح است لیكن ضمانت یكی از چند دین به نحو تردید باطل است .
ماده695- معرفت تفصیلی ضامن به شخص مضمون له یا مضمون عنه لازم نیست .
ماده696- هر دینی را ممكن است ضمانت نمود اگر چه شرط فسخی در آن موجود باشد .
ماده697- ضمان عهده از مشتری یا بایع نسبت به درك مبیع یا ثمن در صورت مستحق للغیر در آمدن آن جایز است .

مبحث دوم - در اثر ضمان بین ضامن و مضمون له

ماده698- بعد از اینكه ضمان بطور صحیح واقع شد ذمه مضمون عنه بری و ذمه ضامن به مضمون له مشغول می شود.
ماده699- تعلیق در ضمان مثل اینكه ضامن قید كند كه اگر مدیون نداد من ضامنم باطل است ولی التزام به تادیه ممكن است معلق باشد.
ماده700- تعلیق ضمان به شرط صحت آن مثل اینكه ضامن قید كند كه اگر مضمون عنه مدیون باشد من ضامنم موجب بطلان آن نمیشود.
ماده701- ضمان عقدی است لازم و ضامن یا مضمون له نمی توانند آن را فسخ كنند مگر در صورت اعسار ضامن به طوری كه در ماده690 مقرر است یا در صورت بودن حق فسخ نسبت بدین مضمون له و یا در صورت تخلف از مقررات عقد.
ماده702- هر گاه ضمان مدت داشته باشد مضمون له نمی تواند قبل از انقضاء مدت مطالبه طلب خود را از ضامن كند اگر چه دین حال باشد.
ماده703- در ضمان حال مضمون له حق مطالبه طلب خود را دارد اگر چه دین موجل باشد.
ماده704- ضمان مطلق محمول به حال است مگر آنكه به قرائن معلوم شود كه موجل بوده است .

ماده705- ضمان موجل به فوت ضامن حال میشود.

‌ماده706- حذف شد. (8/10/61)

ماده707- اگر مضمون له ذمه مضمون عنه را بری كند ضامن بری نمیشود مگر اینكه مقصود ابراء از اصل دین باشد .
ماده708- كسی كه ضامن درك مبیع است در صورت فسخ بیع به سبب اقاله یا خیار از ضمان بری میشود.

مبحث سوم - در اثر ضمان بین ضامن و مضمون عنه

ماده709- ضامن حق رجوع به مضمون عنه ندارد مگر بعد از اداء دین ولی میتواند در صورتی كه مضمون عنه ملتزم شده باشد كه در مدت معینی برائت او را تحصیل نماید و مدت مزبور هم منقضی شده باشد رجوع كند.
ماده710- اگر ضامن با رضایت مضمون له حواله كند به كسی كه دین را بدهد و آن شخص قبول نماید مثل آنست كه دین را ادا كرده است و حق رجوع به مضمون عنه دارد و همچنین است حواله مضمون له به عهده ضامن .
ماده711- اگر ضامن دین را تادیه كند و مضمون عنه آن را ثانیا بپردازد ضامن حق رجوع به مضمون له نخواهد داشت و باید به مضمون عنه مراجعه كند و مضمون عنه می تواند از مضمون له آنچه را كه گرفته است مسترد دارد.
ماده712- هرگاه مضمون له فوت شود و ضامن وارث او باشد حق رجوع به مضمون عنه دارد.
ماده713- اگر ضامن به مضمون له كمتر از دین داده باشد زیاده بر آنچه داده نمی تواند از مدیون مطالبه كند اگر چه دین را صلح به كمتر كرده باشد.
ماده714- اگر ضامن زیادتر از دین بداین بدهد حق رجوع به زیاده ندارد مگر در صورتی كه به اذن مضمون عنه داده باشد.
ماده715- هرگاه دین مدت داشته و ضامن قبل از موعد آنرا بدهد مادام كه دین حال نشده است نمی تواند از مدیون مطالبه كند.
ماده716- در صورتی كه دین حال باشد هر وقت ضامن ادا كند می تواند رجوع به مضمون عنه نماید هر چند ضمان مدت داشته و موعد آن نرسیده باشد مگر آنكه مضمون عنه اذن به ضمان موجل داده باشد .
ماده717- هرگاه مضمون عنه دین را ادا كند ضامن بری می شود هر چند ضامن به مضمون عنه اذن در ادا نداده باشد .
ماده718- هرگاه مضمون له ضامن را از دین ابراء كند ضامن و مضمون عنه هر دو بری می شوند.
ماده719- هرگاه مضمون له ضامن را ابراء یا دیگری مجانا دین را بدهد ضامن حق رجوع به مضمون عنه ندارد.
ماده720- ضامنی كه به قصد تبرع ضمانت كرده باشد حق رجوع به مضمون عنه ندارد.

مبحث چهارم - در اثر ضمان بین ضامنین

ماده721- هر گاه اشخاص متعدد از یك شخص و برای یك قرض به نحو تسهیم ضمانت كرده باشند مضمون له بهر یك از آنها فقط به قدر سهم او حق رجوع دارد و اگر یكی از ضامنین تمام قرض را تادیه نماید بهر یك از ضامنین دیگر كه اذن تادیه داده باشد می تواند به قدر سهم او رجوع كند.
ماده722- ضامن حق رجوع به مدیون اصلی ندارد و باید به مضمون عنه خود رجوع كند و بهمین طریق هر ضامنی به مضمون عنه خود رجوع می كند تا به مدیون اصلی برسد.
ماده723- ممكن است كسی در ضمن عقد لازمی به تادیه دین دیگری ملتزم شود در اینصورت تعلیق به التزام مبطل نیست مثل اینكه كسی التزام خود را به تادیه دین مدیون معلق بعدم تادیه او نماید.

فصل پانزدهم - در حواله

ماده724- حواله عقدی است كه به موجب آن طلب شخصی از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالثی منتقل میگردد.
مدیون را محیل ، طلبكار را محتال ، شخص ثالث را محال علیه می گویند.
ماده725- حواله محقق نمی شود مگر با رضای محتال و قبول محال علیه .
ماده726- اگر در مورد حواله محیل مدیون محتال نباشد احكام حواله در آن جاری نخواهد بود.
ماده727- برای صحت حواله لازم نیست كه محال علیه مدیون به محیل باشد در اینصورت محال علیه پس از قبولی در حكم ضامن است .
ماده728- در صحت حواله ملائت محال علیه شرط نیست .
ماده729- هرگاه در وقت حواله محال علیه معسر بوده و محتال جاهل به اعسار او باشد محتال می تواند حواله را فسخ و به محیل رجوع كند.
ماده730- پس از تحقیق حواله ذمه محیل از دینی كه حواله داده‌بری و ذمه محال علیه مشغول می شود.
ماده731- در صورتی كه محال علیه مدیون محیل نبوده بعد از اداء وجه حواله میتواند بهمان مقداری كه پرداخته‌است رجوع به محیل نماید.
ماده732- حواله عقدی است لازم و هیچیك از محیل و محتال و محال علیه نمیتواند آنرا فسخ كند مگر در مورد ماده 729 و یا در صورتی كه خیار فسخ شرط شده باشد.
ماده733- اگر در بیع بایع حواله داده باشد كه مشتری ثمن را به شخصی بدهد یا مشتری حواله داده باشد كه بایع ثمن را از كسی بگیرد و بعد بطلان بیع معلوم گردد حواله باطل می شود و اگر محتال ثمن را اخذ كرده باشد باید مسترد دارد ولی اگر بیع به واسطه فسخ یا اقاله منفسخ شود حواله باطل نبوده لیكن محال علیه بری و بایع یا مشتری می تواند بیكدیگر رجوع
كند. مفاد این ماده در مورد سایر تعهدات نیز جاری خواهد بود

فصل شانزدهم - در كفالت

ماده734- كفالت عقدی است كه به موجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می كند.
متعهد را كفیل ، شخص ثالث را مكفول و طرف دیگر را مكفول له میگویند.
ماده735- كفالت به رضای كفیل و مكفول له واقع میشود.
ماده736- در صحت كفالت علم كفیل به ثبوت حقی بر عهده مكفول شرط نیست بلكه دعوی حق از طرف مكفول له كافی است اگر چه مكفول منكر آن باشد.
ماده737- كفالت ممكن است مطلق باشد یا موقت و در صورت موقت بودن باید مدت آن معلوم باشد.
ماده738- ممكن است شخص دیگری كفیل كفیل شود.
ماده739- در كفالت مطلق مكفول له هر وقت بخواهد می تواند احضار مكفول را تقاضا كند ولی در كفالت موقت قبل از رسیدن موعد حق مطالبه ندارد.
ماده740- كفیل باید مكفول را در زمان و مكانی كه تعهد كرده است حاضر نماید والا باید از عهده حقی كه بر عهده مكفول ثابت می شود بر آید.
ماده741- اگر كفیل ملتزم شده باشد كه مالی در صورت عدم احضار مكفول بدهد باید به نحوی كه ملتزم شده است عمل كند.
ماده742- اگر در كفالت محل تسلیم معین نشده باشد كفیل باید مكفول را در محل عقد تسلیم كند مگر اینكه عقد منصرف به محل دیگر باشد.
ماده743- اگر مكفول غایب باشد به كفیل مهلتی كه برای حاضر كردن مكفول كافی باشد داده میشود.
ماده714- اگر كفیل مكفول را در غیر زمان و مكان مقرر یا بر خلاف شرایطی كه كرده‌اند تسلیم كند قبول آن بر مكفول له لازم نیست لیكن اگر قبول كرد كفیل بری میشود و همچنین اگر مكفول له بر خلاف مقرر بین طرفین تقاضای تسلیم نماید كفیل ملزم بقبول نیست .
ماده745- هر كس شخصی را از تحت اقتدار ذیحق یا قائم مقام او بدون رضای او خارج كند در حكم كفیل است و باید آن شخص را حاضر كند والا باید از عهده حقی كه بر او ثابت شود بر آید.
ماده746- در موارد ذیل كفیل بری میشود :
1- در صورت حاضر كردن مكفول به نحوی كه متعهد شده است .
2- در صورتی كه مكفول در موقع مقرر شخصا حاضر شود.
3- در صورتی كه ذمه مكفول به نحوی از انحاء از حقی كه مكفول له بر او دارد بری شود.
4- در صورتی كه مكفول له كفیل را بری نماید.
5- در صورتی كه حق مكفول له به نحوی از انحاء به دیگری منتقل شود.
6- در صورت فوت مكفول .
ماده747- هر گاه كفیل مكفول خود را مطابق شرایط مقرره حاضر كند و مكفول له از قبول آن امتناع نماید كفیل می تواند احضار مكفول و امتناع مكفول له را با شهادت معتبر نزد حاكم و یا احضار نزد حاكم اثبات نماید. .(اصلاحی مصوب 14/8/1370)
ماده748- فوت مكفول له موجب برائت كفیل نمی شود.
ماده749- هر گاه یكنفر در مقابل چند نفر از شخصی كفالت نماید به تسلیم او بیكی از آنها در مقابل دیگران بری نمیشود.
ماده750- در صورتی كه شخصی كفیل كفیل باشد و دیگری كفیل او و هكذا هر كفیل باید مكفول خود را حاضر كند و هر كدام از آنها كه مكفول اصلی را حاضر كرد او و سایرین بری میشوند و هر كدام كه بیكی از جهات مزبوره در ماده 746 بری شد كفیل های ما بعد او هم بری میشوند.
ماده751- هر گاه كفالت به اذن مكفول بوده و كفیل با عدم تمكن از احضار حقی را كه به عهده او است ادا نماید و یا به اذن او ادای حق كند می تواند به مكفول رجوع كرده آنچه را كه داده اخذ كند و اگر هیچیك به اذن مكفول نباشد حق رجوع نخواهد داشت .

فصل هفدهم - در صلح

ماده752- صلح ممكن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود.
ماده753- برای صحت صلح طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد صلح داشته باشند.
ماده754- هر صلح نافذ است جز صلح بر امری كه غیر مشروع باشد.
ماده755- صلح با انكار دعوی نیز جایز است بنابراین درخواست صلح اقرار محسوب نمی شود.
ماده756- حقوق خصوصی كه از جرم تولید می شود ممكن است مورد صلح واقع شود.
ماده757- صلح بلاعوض نیز جائز است .
ماده758- صلح در مقام معاملات هر چند نتیجه معامله را كه بجای آن واقع شده است می دهد لیكن شرایط و احكام خاصه آن معامله را ندارد بنابراین اگر مورد صلح عین باشد در مقابل عوض نتیجه آن همان نتیجه بیع خواهد بود بدون اینكه شرایط و احكام خاصه بیع در آن مجری شود.
ماده759- حق شفعه در صلح نیست هر چند در مقام بیع باشد.
ماده760- صلح عقد لازمست اگر چه در مقام عقود جائزه واقع شده باشد و بر هم نمی خورد مگر در موارد فسخ به خیار یا اقاله .
ماده761- صلحی كه در مورد تنازع یا مبنی به تسامح باشد قاطع بین طرفین است و هیچیك نمیتواند آنرا فسخ كند اگر چه به ادعاء غبن باشد مگر در صورت تخلف شرط یا اشتراط خیار .
ماده762- اگر در طرف مصالحه و یا در مورد صلح اشتباهی واقع شده باشد صلح باطل است .
ماده763- صلح به اكراه نافذ نیست .
ماده764- تدلیس در صلح موجب خیار فسخ است .
ماده765- صلح دعوی مبتنی بر معامله باطله باطل است ولی صلح دعوی ناشی از بطلان معامله صحیح است .
ماده766- اگر طرفین بطور كلی تمام دعاوی واقعیه و فرضیه خود را به صلح خاتمه داده باشند كلیه دعاوی داخل در صلح محسوب است اگر چه منشاء دعوی در حین صلح معلوم نباشد مگر اینكه صلح به حسب قرائن شامل آن نگردد.
ماده767- اگر بعد از صلح معلوم گردد كه موضوع صلح منتفی بوده است صلح باطل است .
ماده768- در عقد صلح ممكن است احد طرفین در عوض مال الصلحی كه می گیرد متعهد شود كه نفقه معینی همه ساله یا همه ماهه تا مدت معین تادیه كند این تعهد ممكن است به نفع طرفین مصالحه یا به نفع شخص یا اشخاص ثالث واقع شود.
ماده769- در تعهد مذكوره در ماده قبل به نفع هر كس كه واقع شده باشد ممكن است شرط نمود كه بعد از فوت منتفع نفقه به وراث او داده شود.
ماده770- صلحی كه بر طبق دو ماده فوق واقع می شود به ورشكستگی یا افلاس متعهد نفقه فسخ نمی شود مگر اینكه شرط شده باشد.

فصل هیجدهم - در رهن

ماده771- رهن عقدی است كه به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه بداین میدهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند.
ماده772- مال مرهون باید به قبض مرتهن یا به تصرف كسی كه بین طرفین معین میگردد داده شود ولی استمرار قبض شرط صحت معامله نیست .
ماده773- هر مالی كه قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی تواند مورد رهن واقع شود.
ماده774- مال مرهون باید عین معین باشد و رهن دین و منفعت باطل است .
ماده775- برای هر مالی كه در ذمه باشد ممكن است رهن داده شود ولو عقدی كه موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد.
ماده776- ممكن است یكنفر مالی را در مقابل دو یا چند دین كه بدو یا چند نفر دارد رهن بدهد در اینصورت مرتهنین باید به تراضی معین كنند كه رهن در تصرف چه كسی باشد و همچنین ممكن است دو نفر یك مال را به یكنفر در مقابل طلبی كه از آنها دارد رهن بدهند.
ماده777- در ضمن عقد رهن یا به موجب عقد علیحده ممكن است راهن مرتهن را وكیل كند كه اگر در موعد مقرر راهن قرض خود را اداء ننموده مرتهن از عین مرهونه یا قیمت آن طلب خود را استیفاء كند و نیز ممكن است قرار دهد وكالت مزبور بعد از فوت مرتهن با ورثه او باشد و بالاخره ممكن است كه وكالت به شخص ثالث داده شود.
ماده778- اگر شرط شده باشد كه مرتهن حق فروش عین مرهونه را ندارد باطل است .
ماده779- هر گاه مرتهن برای فروش عین مرهونه وكالت نداشته باشد و راهن هم برای فروش آن و اداء دین حاضر نگردد مرتهن به حاكم رجوع مینماید تا اجبار به بیع یا اداء دین به نحو دیگر بكند.
ماده780- برای استیفاء طلب خود از قیمت رهن مرتهن بر هر طلبكار دیگری رجحان خواهد داشت .
ماده781- اگر مال مرهون به قیمتی بیش از طلب مرتهن فروخته شود مازاد مال مالك آن است و اگر بر عكس حاصل فروش كمتر باشد مرتهن باید برای نقیصه براهن رجوع كند.
ماده782- در مورد قسمت اخیر ماده قبل اگر راهن مفلس شده باشد مرتهن به اغرماء شریك می شود.
ماده783- اگر راهن مقداری از دین را ادا كند حق ندارد مقداری از رهن را مطالبه نماید و مرتهن می تواند تمام آن را تا تادیه كامل دین نگاهدارد مگر اینكه بین راهن و مرتهن ترتیب دیگری مقرر شده باشد.
ماده784- تبدیل رهن بمال دیگر به تراضی طرفین جائز است .
ماده785- هر چیزی كه در عقد بیع بدون قید صریح به عنوان متعلقات جزو مبیع محسوب می شود در رهن نیز داخل خواهد بود.
ماده786- ثمره رهن و زیادتی كه ممكن است در آن حاصل شود در صورتی كه متصل باشد جزء رهن خواهد بود و در صورتی كه منفصل باشد متعلق براهن است مگر اینكه ضمن عقد بین طرفین ترتیب دیگری مقرر شده باشد.
ماده787- عقد رهن نسبت به مرتهن جایز و نسبت براهن لازم است و بنابراین مرتهن می تواند هر وقت بخواهد آن را بر هم زند ولی راهن نمی تواند قبل از اینكه دین خود را ادا نماید و یا به نحوی از انحاء قانونی از آن بری شود رهن را مسترد دارد.
ماده788- به موت راهن یا مرتهن رهن منفسخ نمیشود ولی در صورت فوت مرتهن راهن می تواند تقاضا نماید كه رهن به تصرف شخص ثالثی كه به تراضی او و ورثه معین میشود داده شود. در صورت عدم تراضی شخص مزبور از طرف حاكم معین میشود.
ماده789- رهن درید مرتهن امانت محسوب است و بنابراین مرتهن مسئول تلف یا ناقص شدن آن نخواهد بود مگر در صورت تقصیر .
ماده790- بعد از برائت ذمه مدیون رهن درید مرتهن امانت است لیكن اگر با وجود مطالبه آن را رد ننماید ضامن آن خواهد بود اگر چه تقصیر نكرده باشد.
ماده791- اگر عین مرهونه به واسطه عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف كننده بدل آن را بدهد و بدل مزبور رهن خواهد بود.
ماده792- وكالت مذكور در ماده 777 شامل بدل مزبور در ماده فوق نخواهد بود.
ماده793- راهن نمی تواند در رهن تصرفی كند كه منافی حق مرتهن باشد مگر به اذن مرتهن.
ماده794- راهن می تواند در رهن تغییراتی بدهد یا تصرفات دیگری كه برای رهن نافع باشد و منافی حقوق مرتهن هم نباشد به عمل آورد بدون اینكه مرتهن بتواند او را منع كند ، در صورت منع اجازه با حاكم است .

فصل نوزدهم - در هبه

ماده795- هبه عقدی است كه به موجب آن یكنفر مالی را مجانا به كس دیگری تملیك می كند تملیك كننده واهب طرف دیگر را متهب ، مالی را كه مورد هبه است عین موهوبه می گویند.
ماده796- واهب باید برای معامله و تصرف در مال خود اهلیت داشته باشد.
ماده797- واهب باید مالك مالی باشد كه هبه می كند.
ماده798- هبه واقع نمی شود مگر با قبول و قبض متهب اعم از اینكه مباشر قبض خود متهب باشد یا وكیل او و قبض بدون اذن واهب اثری ندارد.
ماده799- در هبه به صغیر یا مجنون یا سفیه قبض ولی معتبر است .
ماده800- در صورتی كه عین موهوبه در ید متهب باشد محتاج به قبض نیست .
ماده801- هبه ممكن است معوض باشد و بنابراین واهب می تواند شرط كند كه متهب مالی را به او هبه كند یا عمل مشروعی را مجانا" بجا آورد.
ماده802- اگر قبل از قبض واهب یا متهب فوت كند هبه باطل میشود.
ماده803- بعد از قبض نیز واهب میتواند به ابقاء عین موهوبه از هبه رجوع كند مگر در موارد ذیل :
1- در صورتی كه متهب پدر یا مادر یا اولاد واهب باشد.
2- در صورتی كه هبه معوض بوده و عوض هم داده شده باشد.
3- در صورتی كه عین موهوبه از ملكیت متعب خارج شده یا متعلق حق غیر واقع شود خواه قهرا" مثل اینكه متهب به واسطه فلس مهجور شود خواه اختیارا" مثل اینكه عین موهوبه به رهن داده شود.
ماده804- در صورت رجوع واهب نماآت عین موهوبه اگر متصل باشد مال واهب و اگر منفصل باشد مال متهب خواهد بود.
ماده805- بعد از فوت واهب یا متهب رجوع ممكن نیست .
ماده806- هرگاه داین طلب خود را به مدیون ببخشد حق رجوع ندارد.
ماده807- اگر كسی مالی را به عنوان صدقه به دیگری بدهد حق رجوع ندارد.

قسمت سوم - در اخذ شفعه

ماده808- هر گاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترك باشد و یكی از دو شریك حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالث منتقل كند شریك دیگر حق دارد قیمتی را كه مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملك كند. این حق را حق شفعه و صاحب آن را شفیع می گویند.
ماده809- هرگاه بنا و درخت بدون زمین فروخته شود حق شفعه نخواهد بود.
ماده810- اگر ملك دو نفر در ممر یا مجری مشترك باشد و یكی از آنها ملك خود را با حق ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه دارد اگر چه در خود ملك مشاعا" شریك نباشد ولی اگر ملك را بدون ممر یا مجری بفروشد دیگری حق شفعه ندارد.
ماده811- اگر حصه یكی از دو شریك وقف باشد متولی یا موقوف علیهم حق شفعه ندارد.
ماده812- اگر مبیع متعدد بوده و بعض آن قابل شفعه و بعض دیگر قابل شفعه نباشد حق شفعه را می توان نسبت به بعضی كه قابل شفعه است به قدر حصه آن بعض از ثمن اجرا نمود.
ماده813- در بیع فاسد حق شفعه نیست .
ماده814- خیاری بودن بیع مانع از اخذ به شفعه نیست .
ماده815- حق شفعه را نمی توان فقط نسبت بیك قسمت از مبیع اجرا نمود صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر كند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نماید.
ماده816- اخذ به شفعه هر معامله را كه مشتری قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت به مورد شفعه نموده باشد ، باطل می نماید.
ماده817- در مقابل شریكی كه بحق شفعه تملك می كند مشتری ضامن درك است نه بایع لیكن اگر در موقع اخذ به شفعه مورد شفعه هنوز به تصرف مشتری داده نشده باشد شفیع حق رجوع به مشتری نخواهد داشت .
ماده818- مشتری نسبت به عیب و خرابی و تلفی كه قبل از اخذ به شفعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعد از اخذ به شفعه و مطالبه در صورتی كه تعدی یا تفریط نكرده باشد.
ماده819- نماآتی كه قبل از اخذ به شفعه در مبیع حاصل میشود در صورتی كه منفصل باشد مال مشتری و در صورتی كه متصل باشد مال شفیع است ولی مشتری میتواند بنایی را كه كرده یا درختی را كه كاشته قلع كند.
ماده820- هر گاه معلوم شود كه مبیع حین البیع معیوب بوده و مشتری ارش گرفته است شفیع در موقع اخذ به شفعه مقدار ارش را از ثمن كسر می گذارد. حقوق مشتری در مقابل بایع راجع بدرك مبیع همان است كه در ضمن عقد بیع مذكور شده است .
ماده821- حق شفعه فوری است .
ماده822- حق شفعه قابل اسقاط است و اسقاط آن بهر چیزی كه دلالت بر صرف نظر كردن از حق مزبور نماید واقع میشود.
ماده823- حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل میشود.
ماده824- هر گاه یك یا چند نفر از وراث حق خود را اسقاط كند باقی وراث نمی توانند آن را فقط نسبت به سهم خود اجرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر كنند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نمایند.

قانون مدنی قسمت ششم

قسمت چهارم - در وصایا و ارث
باب اول - در وصایا
فصل اول - در كلیات

ماده825- وصیت بر دو قسم است : تملیكی و عهدی .
ماده826- وصیت تملیكی عبارت است از اینكه كسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان بعد از فوتش به دیگری مجانا" تملیك كند. وصیت عهدی عبارت است از اینكه شخصی یك یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری یا تصرفات دیگری مامور می نماید. وصیت كننده موصی ، كسی كه وصیت تملیكی به نفع او شده است موصی له ، مورد وصیت موصی به و كسی كه به موجب وصیت عهدی ولی بر مورد ثلث یا بر صغیر قرار داده میشود وصی نامیده می شود.
ماده827- تملیك به موجب وصیت محقق نمی شود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی .
ماده828- هرگاه موصی له غیر محصور باشد مثل اینكه وصیت برای فقرا یا امور عام‌المنفعه شود قبول شرط نیست .
ماده829- قبول موصی له قبل از فوت موصی موثر نیست و موصی می تواند از و صیت خود رجوع كند حتی در صورتی كه موصی له موصی به را قبض كرده باشد.
ماده830- نسبت به موصی له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی له قبل از فوت موصی و نیت را رد كرده باشد بعد از فوت می تواند آن را قبول كند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی به را قبض كرد دیگر نمی تواند آن را رد كند لیكن اگر قبل از فوت قبول كرده باشد بعد از فوت قبول ثانوی لازم نیست .
ماده831- اگر موصی له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود.
ماده832- موصی له می تواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی به قبول كند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی كه قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل میشود.
ماده833- ورثه موصی نمی تواند در موصی به تصرف كند مادام كه موصی له رد یا قبول خود را به آنها اعلام نكرده است .
اگر تاخیر این اعلام موجب تضرر ورثه باشد حاكم موصی له را مجبور می كند كه تصمیم خود را معین نماید.
ماده834- در وصیت عهدی قبول شرط نیست لیكن وصی می تواند مادام كه موصی زنده است وصایت را رد كند و اگر قبل از فوت موصی رد نكرد بعد از آن حق رد ندارد اگر چه جاهل بر وصایت بوده باشد.

فصل دوم - در موصی

ماده835- موصی باید نسبت به مورد وصیت جائز التصرف باشد.
ماده836- هر گاه كسی به قصد خود كشی خود را مجروح یا مسموم كند یا اعمال دیگر از این قبیل كه موجب هلاكت است مرتكب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاكت باطل است و هرگاه اتفاقا" منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود.
ماده837- اگر كسی به موجب وصیت یك یا چند نفر از ورثه خود را از ارث محروم كند وصیت مزبور نافذ نیست .
ماده848- موصی می تواند از وصیت خود رجوع كند.
ماده839- اگر موصی ثانیا" وصیتی بر خلاف وصیت اول نماید وصیت دوم صحیح است .

فصل سوم - در موصی به

ماده840- وصیت به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است .
ماده841- موصی به باید ملك موصی باشد و وصیت بمال غیر ولو با اجازه مالك باطل است .

فصل سوم - در موصی به

ماده842- ممكن است مالی را كه هنوز موجود نشده است وصیت نمود.
ماده843- وصیت به زیاده بر ثلث تركه نافذ نیست مگر به اجازه وراث و اگر بعض از ورثه اجازه كند فقط نسبت به سهم او نافذ است .
ماده844- هر گاه موصی به مال معینی باشد آن مال تقویم می شود اگر قیمت آن بیش از ثلث تركه باشد مازاد مال ورثه است مگر اینكه اجازه از ثلث كند.
ماده845- میزان ثلث به اعتبار دارائی موصی در حین وفات معین می شود نه به اعتبار دارائی او در حین وصیت.
ماده846- هرگاه موصی به منافع ملكی باشد دائما" یا در مدت معین به طریق ذیل از ثلث اخراج میشود:
بدوا" عین ملك با منافع آن تقویم میشود سپس ملك مزبور با ملاحظه مسلوب المنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می شود.
اگر موصی به منافع دائمی ملك بوده و بدین جهه عین ملك قیمتی نداشته باشد قیمت ملك با ملاحظه منافع از ثلث محسوب می شود.
ماده847- اگر موصی به كلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر اینكه در وصیت طور دیگر مقرر شده باشد.
ماده848- اگر موصی به جزء مشاع تركه باشد مثل ربع یا ثلث موصی له با ورثه در همان مقدار از تركه كه مشاعا" شریك خواهد بود.
ماده849- اگر موصی زیاده بر ثلث به ترتیب معینی وصیت به اموری كرده باشد ورثه زیاده بر ثلث را اجازه نكنند بهمان ترتیبی كه وصیت كرده است از تركه خارج می شود تا میزان ثلث و زاید بر ثلث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یكدفعه باشد زیاده از همه كسر میشود.

فصل چهارم - در موصی له

ماده850- موصی له باید موجود باشد و بتواند مالك چیزی بشود كه برای او وصیت شده است .
ماده851- وصیت برای حمل صحیح است لیكن تملك او منوط است بر اینكه زنده متولد شود.
ماده852- اگر حمل در نتیجه جرمی سقط شود موصی به به ورثه او میرسد مگر اینكه جرم مانع ارث باشد.
ماده853- اگر موصی لهم متعدد و محصور باشند موصی به بین آنها بالسویه تقسیم می شود مگر اینكه موصی طور دیگر مقرر داشته باشد.

فصل پنجم - در وصی

ماده854- موصی می تواند یك یا چند نفر وصی معین نماید - در صورت تعدد اوصیاء باید مجتمعا" عمل به وصیت كنند مگر در صورت تصریح به استقلال هر یك .
ماده855- موصی میتواند چند نفر را به نحو ترتیب وصی معین كند به این طریق كه اگر اولی فوت كرد دومی وصی باشد و اگر دومی فوت كرد سومی باشد و هكذا.
ماده856- صغیر را می توان به اتفاق یك نفر كبیر وصی قرار داد. در این صورت اجراء وصایا با كبیر خواهد بود تا موقع بلوغ و رشد صغیر .
ماده857- موصی می تواند یكنفر را برای نظارت در عملیات وصی معین نماید. حدود اختیارات ناظر به طریقی خواهد بود كه موصی مقرر داشته است یا از قرائن معلوم شود.
ماده858- وصی نسبت به اموالی كه بر حسب وصیت در ید او می باشد حكم امین را دارد و ضامن نمیشود مگر در صورت تعدی یا تفریط .
ماده859- وصی باید بر طبق وصایای موصی رفتار كند والا ضامن و منعزل است .
ماده860- غیر از پدر و جد پدری كس دیگر حق ندارد بر صغیر وصی معین كند.

باب دوم - در ارث
فصل اول - در موجبات ارث و طبقات مختلفه وراث

ماده861- موجب ارث دو امر است : نسب و سبب .
ماده862- اشخاصی كه به موجب نسب ارث می برند سه طبقه‌اند :
1- پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد.
2- اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها .
3- اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها .
ماده863- وارثین طبقه بعد وقتی ارث می برند كه از وارثین طبقه قبل كسی نباشد.
ماده864- از جمله اشخاصیكه به موجب سبب ارث می برند هر یك از زوجین است كه در حین فوت دیگری زنده باشد.
ماده865- اگر در شخص واحد موجبات متعدده ارث جمع شود به جهت تمام آن موجبات ارث می برد مگر اینكه بعضی از آنها مانع دیگری باشد كه در این صورت فقط از جهت عنوان مانع می برد.
ماده866- در صورت نبودن وارث امر تركه متوفی راجع به حاكم است .

فصل دوم - در تحقق ارث

ماده867- ارث بموت حقیقی یا بموت فرضی مورث تحقق پیدا میكند.
ماده868- مالكیت ورثه نسبت به تركه متوفی مستقر نمی شود مگر پس از اداء حقوق و دیونی كه بتركه میت تعلق گرفته.
ماده869- حقوق و دیونی كه به تركه میت تعلق می گیرد و باید قبل از تقسیم آن اداء شود از قرار ذیل است :
1- قیمت كفن میت و حقوقی كه متعلق است به اعیان تركه مثل عینی كه متعلق رهن است .
2- دیون و واجبات مالی متوفی .
وصایای میت تا ثلث تركه بدون اجازه ورثه و زیاده بر ثلث با اجازه آنها.
ماده870- حقوق مزبوره در ماده قبل باید بترتیبی كه در ماده مزبوره مقرر است تادیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد.
ماده871- هر گاه ورثه نسبت به اعیان تركه معاملاتی نمایند مادام كه دیون متوفی تادیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیان می توانند آنرا بر هم زنند.
ماده872- اموال غایب مفقودالاثر تقسیم نمیشود مگر بعد از ثبوت فوت او یا انقضای مدتی كه عادتا" چنین شخصی زنده نمیماند.
ماده873- اگر تاریخ فوت اشخاصیكه از یكدیگر ارث می برند مجهول و تقدم و ت‌خیر هیچیك معلوم نباشد اشخاص مزبور از یكدیگر ارث نمیبرند مگر آنكه موت به سبب غرق یا هدم واقع شود كه در اینصورت از یكدیگر ارث میبرند.
ماده874- اگر اشخاصیكه بین آنها توارث باشد بمیرند و تاریخ فوت یكی از آنها معلوم و دیگری از حیث تقدم و تاخر مجهول باشد فقط آنكه تاریخ فوتش مجهول است از آن دیگری ارث میبرد.

فصل سوم - در شرایط و جمله از موانع ارث

ماده875- شرط وراثت زنده بودن در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث میبرد كه نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فورا پس از تولد بمیرد.

ماده876- با شك در حیوه حین ولادت حكم وراثت نمی شود.
ماده877- در صورت اختلاف در زمان انعقاد نطفه امارت قانونی كه برای اثبات نسب مقرر است رعایت خواهد شد.
ماده878- هرگاه در حین موت مورث حملی باشد كه اگر قابل وراثت متولد شود مانع از ارث تمام یا بعضی از وراث دیگر میگردد تقسیم ارث بعمل نمیاید تا حال او معلوم شود و اگر حمل مانع از ارث هیچیك از سایر وراث نباشد و آنها بخواهند تركه را تقسیم كنند باید برای حمل حصه‌ای كه مساوی حصه دو پسر از همان طبقه باشد كنار گذارند و حصه هر یك از وراث مراعا" است تا حال حمل معلوم شود.
ماده879- اگر بین وراث غایب مفقود الاثری باشد سهم او كنار گذارده میشود تا حال او معلوم شود در صورتی كه محقق گردد قبل از مورث مرده است حصه او به سایر وراث بر میگردد و الا بخود او یا بورثه او میرسد.
ماده880- قتل از موانع ارث است بنابراین كسی كه مورث خود را عمدا" بكشد از ارث او ممنوع میشود اعم از اینكه قتل بالمباشره باشد یا بالتسبیب و منفردا" باشد یا بشركت دیگری .
ماده881- در صورتیكه قتل عمدی مورث به حكم قانون یا برای دفاع باشد مفاد ماده فوق مجری نخواهد بود. .(اصلاحی مصوب 14/8/1370)
ماده881- مكرر- كافر از مسلم ارث نمیبرد و اگر در بین ورثه متوفای كافری مسلم باشد وراث كافر ارث نمیبرند اگر چه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند. .(اصلاحی مصوب 14/8/1370)
ماده882- بعد از لعان زن و شوهر از یكدیگر ارث نمیبرند و همچنین فرزندی كه بسبب انكار او لعان واقع شده از پدر و پدر از او ارث نمیبرد لیكن فرزند مزبور از مادر و خویشان مادری خود و همچنین مادر و خویشان مادری از او ارث میبرند.
ماده883- هرگاه پدر بعد از لعان رجوع كند پسر از او ارث میبرد لیكن از ارحام پدر و همچنین پدر و ارحام پدری از پسر ارث نمیبرند.
ماده884- ولدالزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمی برد لیكن اگر حرمت رابطه كه طفل ثمره آنست نسبت بیكی از ابوین ثابت و نسبت بدیگری بواسطه اكراه یا شبهه زنا نباشد طفل فقط از این طرف و اقوام او ارث میبرد و بالعكس .
ماده885- اولاد و اقوام كسانی كه بموجب ماده 880 از ارث ممنوع میشوند محروم از ارث نمیباشند بنابراین اولاد كسی كه پدر خود را كشته باشد از جد مقتول خود ارث میبرد اگر وارث نزدیكتری باعث حرمان آنان نشود.

فصل چهارم - در حجب

ماده886- حجب حالت وارثی است كه بواسطه بودن وارث دیگر از بردن ارث كلا" یا جزئا" محروم میشود.
ماده887- حجب بر دو قسم است :
قسم اول آنست كه وارث از اصل ارث محروم میگردد مثل برادرزاده كه به واسطه بودن برادر یا خواهر متوفی از ارث محروم میشود یا برادرانی كه با بودن برادر ابوینی از ارث محروم می گردند.
قسم دوم آنست كه فرض وارث از حد اعلی بحد ادنی نازل میگردد مثل تنزل حصه شوهر از نصف به ربع در صورتیكه برای زوجه اولاد باشد و همچنین تنزل حصه زن از ربع به ثمن در صورتی كه برای زوج او اولاد باشد. ماده888- ضابطه حجب از اصل ارث رعایت اقربیت بمیت است بنابراین هر طبقه از وراث طبقه بعد را از ارث محروم می نمایند مگر در مورد ماده 936 و موردی كه وارث دورتر بتواند به سمت قائم مقامی ارث ببرد كه در اینصورت هر دو ارث میبرند.
ماده889- در بین وراث طبقه اولی اگر برای میت اولادی نباشد اولاد اولاد او هر قدر كه پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده و با هر یك از ابوین متوفی كه زنده باشد ارث میبرند ولی در بین اولاد اقرب به میت ابعد را از ارث محروم مینماید.
ماده890- در بین وراث طبقه دوم اگر برای متوفی برادر یا خواهر نباشد اولاد اخوه هر قدر كه پائین بروند قائم مقام پدر یا مادر خود بوده با هر یك از اجداد متوفی كه زنده باشد ارث میبرند لیكن در بین اجداد یا اولاد اخوه اقرب بمتوفی ابعد را از ارث محروم میكند. مفاد این ماده در مورد وارث طبقه سوم نیز مجری میباشد.
ماده891- وراث ذیل حاجت از ارث ندارد :
پدر- مادر- پسر- دختر- زوج و زوجه.
ماده892- حجب از بعض فرض در موارد ذیل است :
الف - وقتی كه برای میت اولاد یا اولاد اولاد باشد در این صورت ابوین میت از بردن بیش از یك ثلث محروم میشوند مگر در مورد ماده 908 و 909 كه ممكن است هر یك از ابوین بعنوان قرابت یا رد بیش از یك سدس ببرد و همچنین زوج از بردن بیش از یك ربع و زوجه از بردن بیش از یك ثمن محروم میشود.
ب - وقتی كه برای میت چند برادر یا خواهر باشد در اینصورت مادر میت از بردن بیش از یك سدس محروم میشود مشروط بر اینكه:
اولا - لااقل دو برادر یا یك برادر یا دو خواهر یا چهار خواهر باشند.
ثانیا- پدر آنها زنده باشد.
ثالثا- از ارث ممنوع نباشد مگر بسبب قتل .
رابعا- ابوینی یا ابی تنها باشند.

فصل پنجم - در فرض و صاحبان فرض

ماده893- وراث بعضی به فرض بعضی به قرابت و بعضی گاه به فرض و گاهی به قرابت ارث می برند.
ماده894- صاحبان فرض اشخاصی هستند كه سهم آنان از تركه معین است و صاحبان قرابت كسانی هستند كه سهم آنها معین نیست .
ماده895- سهام معینه كه فرض نامیده میشود عبارت است از: نصف ، ربع ، ثمن ، دو ثلث ، ثلث و سدس تركه.
ماده896- اشخاصی كه به فرض ارث میبرند عبارتند از: مادر و زوج و زوجه .
ماده897- اشخاصیكه گاه بفرض و گاهی به قرابت ارث میبرند عبارتند از: پدر، دختر، و دخترها، خواهر و خواهرهای ابی یا ابوینی و كلاله امی.
ماده898- وراث دیگر بغیر از مذكورین در دو ماده فوق فقط بقرابت ارث میبرند.
ماده899- فرض سه وارث نصف تركه است :
1- شوهر در صورت نبودن اولاد برای متوفاه اگر چه از شوهر دیگر باشد.
2- دختر اگر فرزند منحصر باشد.
3- خواهر ابوینی یا ابی تنها در صورتی كه منحصر بفرد باشد.
ماده900- فرض دو وارث ربع تركه است :
1- شوهر در صورت فوت زن با داشتن اولاد.
2- زوجه یا زوجه‌ها در صورت فوت شوهر بدون اولاد.
ماده901- ثمن ، فریضه زوجه یا زوجه‌ها است در صورت فوت شوهر با داشتن اولاد.
ماده902- فرض دو وارث دو ثلث تركه است :
1- دو دختر و بیشتر در صورت نبودن اولاد ذكور .
2- دو خواهر و بیشتر ابوینی یا ابی تنها با نبودن برادر.
ماده903- فرض دو وارث ثلث تركه است :
1- مادر متوفی در صورتی كه میت اولاد و اخوه نداشته باشد.
2- كلاله امی در صورتیكه بیش از یكی باشد .
ماده904- فرض سه وارث سدس تركه است :
پدر و مادر و كلاله امی اگر تنها باشد.
ماده905- از تركه میت هر صاحب فرض حصه خود را میبرد و بقیه بصاحبان قرابت میرسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی باصاحب فرض در درجه نباشد باقی بصاحب فرض رد میشود مگر در مورد زوج و زوجه كه به آنها رد نمیشود لیكن اگر برای متوفی وارثی بغیر از زوج نباشد زائد از فریضه به او رد می شود.

فصل ششم - در سهم الارث طبقات مختلفه وراث
مبحث اول - در سهم الارث طبقه اولی

ماده906- اگر برای متوفی اولاد یا اولاد اولاد از هر درجه كه باشند موجود نباشد هر یك از ابوین در صورت انفراد تمام ارث را میبرد و اگر پدر و مادر میت هر دو زنده باشند مادر یك ثلث و پدر دو ثلث میبرد لیكن اگر مادر حاجب داشته باشد سدس از تركه متعلق به مادر و بقیه مال پدر است .
ماده907- اگر متوفی ابوین نداشته و یك یا چند نفر اولاد داشته باشد تركه بطریق ذیل تقسیم میشود :
اگر فرزند منحصر بیكی باشد خواه پسر خواه دختر تمام تركه به او میرسد.
اگر اولاد متعدد باشند ولی تمام پسر یا تمام دختر ، تركه بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
اگر اولاد متعدد باشند و بعضی از آنها پسر و بعضی دختر ، پسر دو برابر دختر می برد.
ماده908- هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشند با یك دختر فرض هر یك از پدر و مادر سدس تركه و فرض دختر نصف آن خواهد بود و مابقی باید بین تمام وراث به نسبت فرض آنها تقسیم شود مگر اینكه مادر حاجب داشته باشد كه در این صورت مادر از مابقی چیزی نمیبرد.
ماده909- هر گاه پدر یا مادر متوفی یا هر دو ابوین او موجود باشند با چند دختر فرض تمام دخترها دو ثلث تركه خواهد بود كه بالسویه بین آنها تقسیم میشود و فرض هر یك از پدر و مادر یك سدس و مابقی اگر باشد بین تمام ورثه به نسبت فرض آنها تقسیم میشود مگر اینكه مادر حاجب داشته باشد در این صورت مادر از باقی چیزی نمیبرد.
ماده910- هرگاه میت اولاد داشته باشد گر چه به یكنفر، اولاد اولاد او ارث نمیبرند.
ماده911- هرگاه میت اولاد بلاواسطه نداشته باشد اولاد اولاد او قائم مقام اولاد بوده و بدین طریق جزو وارث طبقه اول محسوب و با هر یك از ابوین كه زنده باشد ارث میبرد. تقسیم ارث بین اولاد اولاد بر حسب نسل بعمل می آید یعنی هر نسل حصه كسی را میبرد كه بتوسط او بمیت میرسد بنابراین اولاد پسر دو برابر اولاد دختر میبرند. در تقسیم بین افراد یك نسل پسر دو برابر دختر میبرد.
ماده912- اولاد اولاد تا هر چه كه پائین بروند بطریق مذكور در ماده فوق ارث میبرند با رعایت اینكه اقرب به میت ابعد را محروم میكند.
ماده913- در تمام صور مذكوره در این مبحث هر یك از زوجین كه زنده باشد فرض خود را میبرد و این فرض عبارت است از نصف تركه برای زوج و ربع آن برای زوجه در صورتی كه میت اولاد یا اولاد اولاد نداشته باشد و از ربع تركه برای زوج و ثمن آن برای زوجه در صورتی كه میت اولاد یا اولاد اولاد داشته باشد و مابقی تركه بر طبق مقررات مواد قبل مابین سایر وراث تقسیم میشود.
ماده914- اگر به واسطه بودن چندین نفر صاحبان فرض تركه میت كفایت نصیب تمام آنها را نكند نقص بر بنت و بنتین وارد میشود و اگر پس از موضوع كردن نصیب صاحبان فرض زیادتی باشد و وارثی نباشد كه زیاده را بعنوان قرابت ببرد این زیاده بین صاحبان فرض بر طبق مقررات مواد فوق تقسیم میشود لیكن زوج و زوجه مطلقا و مادر اگر حاجب داشته باشد از زیادی چیزی نمیبرد.
ماده915- انگشتری كه میت معمولا استعمال می كرده و همچنین قرآن و رختهای شخصی و شمشیر او به پسر بزرگ او میرسد بدون اینكه از حصه او از این حیث چیزی كسر شود مشروط بر اینكه تركه میت منحصر به این اموال نباشد.

مبحث دوم - در سهم الارث طبقه دوم

ماده916- هر گاه برای میت وارث طبقه اولی نباشد تركه او بوارث طبقه ثانویه می رسد .
ماده917- هر یك از وراث طبقه دوم اگر تنها باشد تمام ارث را میبرد و اگر متعدد باشند تركه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم میشود.
ماده918- اگر میت اخوه ابوینی داشته باشد اخوه ابی ارث نمیبرند در صورت نبودن اخوه ابوینی اخوه ابی حصه ارث آنها را میبرند. اخوه ابوینی و اخوه ابی هیچكدام اخوه امی را از ارث محروم نمی كند.
ماده919- اگر وارث میت چند برادر ابوینی یا چند برادر ابی یا چند خواهر ابوینی و چند خواهر ابی باشند تركه بین آنها بالسویه تقسیم میشود. ماده920- اگر وارث میت چند برادر و خواهر ابوینی یا چند برادر و خواهر ابی باشند حصه ذكور دو برابر اناث خواهد بود.
ماده921- اگر وراث چند برادر امی یا چند خواهر امی یا چند برادر و خواهر امی باشند تركه بین آنها بالسویه تقسیم میشود.
ماده922- هرگاه اخوه ابوینی و اخوه امی با هم باشند تقسیم بطریق ذیل میشود:
اگر برادر یا خواهر امی یكی باشد سدس تركه را میبرد و بقیه مال اخوه ابوینی یا ابی است كه بطریق مذكور در فوق تقسیم مینمایند. اگر كلاله امی متعدد باشد ثلث تركه به آنها تعلق گرفته و بین خود بالسویه تقسیم می كنند و بقیه مال اخوه ابوینی یا ابی است كه مطابق مقررات مذكور در فوق تقسیم می نمایند.
ماده923- هرگاه ورثه اجداد یا جدات باشد تركه بطریق ذیل تقسیم میشود:
اگر جد یا جده تنها باشد اعم از ابی یا امی تمام تركه به او تعلق میگیرد. اگر اجداد و جدات متعدد باشند در صورتیكه ابی باشند ذكور دو برابر اناث میبرد و اگر همه امی باشند بین آنها بالسویه تقسیم میگردد. اگر جد یا جده ابی وجد یا جده امی با هم باشند ثلث تركه به جد یا جده امی میرسد و در صورت تعداد اجداد امی آن ثلث بین آنها بالسویه تقسیم میشود و دو ثلث دیگر به جد یا جده ابی میرسد و در صورت تعدد حصه ذكور از آن دو ثلث دو برابر حصه اناث خواهد بود.
ماده924- هرگاه میت اجداد و كلاله با هم داشته باشد دو ثلث تركه به وراثی میرسد كه از طرف پدر قرابت دارند و در تقسیم آن حصه ذكور دو برابر اناث خواهد بود و یك ثلث به وراثی میرسد كه از طرف مادر قرابت دارند و بین خود بالسویه تقسیم مینمایند لیكن اگر خویش مادری فقط یك برادر یا یك خواهر امی باشد فقط سدس تركه باو تعلق خواهد گرفت .
ماده925- در تمام صور مذكوره در مواد فوق اگر برای میت نه برادر باشد و نه خواهر اولاد اخوه قائم مقام آنها شده و با اجداد ارث میبرند در این صورت تقسیم ارث نسبت به اولاد اخوه بر حسب نسل بعمل میآید یعنی هر نسل حصه كسی را می برد كه بواسطه او به میت میرسد بنابراین اولاد اخوه ابوینی یا ابی حصه اخوه ابوینی یا ابی تنها و اولاد كلاله امی حصه كلاله
امی را میبرند. در تقسیم بین افراد یك نسل اگر اولاد اخوه ابوینی یا ابی تنها باشند ذكور دو برابر اناث می برد و اگر از كلاله امی باشند بالسویه تقسیم می كنند.
ماده926- در صورت اجتماع كلاله ابوینی و ابی و امی كلاله ابی ارث نمیبرد.
ماده927- در تمام مواد مذكور در این مبحث هر یك از زوجین كه باشد فرض خود را از اصل تركه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل تركه برای زوج و ربع آن برای زوجه . متقربین به مادر هم اعم از اجداد یا كلاله فرض خود را از اصل تركه میبرند. هرگاه به واسطه ورود زوج یا زوجه نقصی موجود گردد نقص بر كلاله ابوینی یا ابی یا بر اجداد ابی وارد می شود.

مبحث سوم - در سهم الارث وارث طبقه سوم

ماده928- هرگاه برای میت وراث طبقه دوم نباشد تركه او به وراث طبقه سوم میرسد.
ماده929- هر یك از وراث طبقه سوم اگر تنها باشد تمام ارث را میبرد و اگر متعدد باشند تركه بین آنها بر طبق مواد ذیل تقسیم میشود.
ماده930- اگر میت اعمام یا اخوال ابوینی داشته باشد اعمام یا اخوال ابی ارث نمی برند در صورت نبودن اعمام یا اخوال ابوینی اعمام یا اخوال ابی حصه آنها را میبرند.
ماده931- هرگاه وارث متوفی چند نفر عمو یا چند نفر عمه باشند تركه بین آنها بالسویه تقسیم میشود در صورتی كه همه آنها ابوینی یا همه ابی یا همه امی باشند. هرگاه عمو و عمه با هم باشند در صورتی كه همه امی باشند تركه را بالسویه تقسیم می نمایند و در صورتی كه همه ابوینی یا ابی حصه ذكور دو برابر اناث خواهد بود.
ماده932- در صورتی كه اعمام امی و اعمام ابوینی یا ابی با هم باشند عم یا عمه امی اگر تنها باشند سدس تركه به او تعلق میگیرد و اگر متعدد باشند ثلث تركه و این ثلث را مابین خود بالسویه تقسیم می كنند و باقی تركه به اعمام ابوینی یا ابی میرسد كه در تقسیم ذكور دو برابر اناث میبرند.
ماده933- هرگاه وارث متوفی چند نفر دائی یا چند نفر خاله با هم باشند تركه بین آنها بالسویه تقسیم می شود خواه همه ابوینی خواه همه ابی و خواه همه امی باشند.
ماده934- اگر وراث میت دائی و خاله ابی یا ابوینی یا دائی و خاله امی باشند طرف امی اگر یكی باشد سدس تركه را میبرد و اگر متعدد باشند ثلث آنرا می برند و بین خود بالسویه تقسیم می كنند و مابقی مال دائی و خاله‌های ابوینی یا ابی است كه آنها هم بین خود بالسویه تقسیم می نمایند.
ماده935- اگر برای میت یك یا چند نفر اعمام یا یك یا چند نفر اخوال باشد ثلث تركه باخوال دو ثلث آن به اعمام تعلق میگیرد. تقسیم ثلث بین اخوال بالسویه بعمل میاید لیكن اگر بین اخوال یكنفر امی باشد سدس حصه اخوال باو میرسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه بانها داده میشود و در صورت اخیر تقسیم بین آنها بالسویه بعمل میاید. در تقسیم دو ثلث بین اعمام حصه ذكور دو برابر اناث خواهد بود لیكن اگر بین اعمام یكنفر امی باشد سدس حصه اعمام به او میرسد و اگر چند نفر امی باشند ثلث آن حصه بانها میرسد و در صورت اخیر آن ثلث را بالسویه تقسیم می كنند. در تقسیم پنج سدس و یا دو ثلث كه از حصه اعمام باقی میماند بین اعمام ابوینی یا ابی حصه ذكور دو برابر اناث خواهد بود.
ماده936- با وجود اعمام یا اخوال اولاد آنها ارث نمیبرند مگر در صورت انحصار وارث به یك پسر عموی ابوینی با یك عموی ابی تنها كه فقط در اینصورت پسر عمو عمو را از ارث محروم میكند لیكن اگر با پسر عموی ابوینی خال یا خاله باشد یا اعمام متعدد باشند ولو ابی تنها پسر عمو ارث نمیبرد.
ماده937- هرگاه برای میت نه اعمام باشد و نه اخوال اولاد آنها بجای آنها ارث میبرند و نصیب هر نسل نصیب كسی خواهد بود كه بواسطه او بمیت متصل میشود.
ماده938- در تمام موارد مزبوره در این مبحث هر یك از زوجین كه باشد فرض خود را از اصل تركه میبرد و این فرض عبارت است از نصف اصل تركه برای زوج و ربع آن برای زوجه. متقرب به مادر هم نصیب خود را از اصل تركه می برد باقی تركه مال متقرب به پدر است و اگر نقصی هم باشد بر متقربین به پدر وارد میشود.
ماده939- در تمام موارد مذكوره در این مبحث و دو مبحث قبل اگر وارث خنثی بوده و از جمله وراثی باشد كه از ذكور آنها دو برابر اناث میبرند سهم الارث او بطریق ذیل معین میشود :
اگر علائم رجولیت غالب باشد سهم الارث یك پسر از طبقه خود و اگر علائم اناثیت غلبه داشته باشد سهم الارث یكدختر از طبقه خود را میبرد و اگر هیچیك از علائم غالب نباشد نصف مجموع سهم الارث یك پسر و یك دختر از طبقه خود را خواهد برد.

مبحث چهارم - در میراث زوج و زوجه

ماده940- زوجین كه زوجیت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یكدیگر ارث میبرند.
ماده941- سهم الارث زوج و زوجه از تركه یكدیگر بطوری است كه در مواد 913- 927 و 938 ذكر شده است .
ماده942- در صورت تعدد زوجات ربع یا ثمن تركه كه تعلق بزوجه دارد بین همه آنان بالسویه تقسیم میشود.
ماده943- اگر شوهر زن خود را بطلاق رجعی مطلقه كند هر یك از آنها كه قبل از انقضاء عده بمیرد دیگری از او ارث میبرد لیكن اگر فوت یكی از آنها بعد از انقضاء عده بوده و یا طلاق بائن باشد از یكدیگر ارث نمیبرند.
ماده944- اگر شوهر در حال مرض زن خود را طلاق دهد و در ظرف یكسال از تاریخ طلاق بهمان مرض بمیرد زوجه او ارث میبرد اگر چه طلاق بائن باشد مشروط بر اینكه زن شوهر نكرده باشد.
ماده945- اگر مردی در حال مرض زنی را عقد كند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد لیكن اگر بعد از دخول یا بعد از صحت یافتن از آن مرض بمیرد زن از او ارث میبرد.
ماده946ـ زوج از تمام اموال زوجه ارث مي‌برد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج يك هشتم از عين اموال منقول و يك هشتم از قيمت اموال غيرمنقول اعم از عرصه و اعيان ارث مي‌برد در صورتي‌كه زوج هيچ فرزندي نداشته باشد سهم زوجه يك چهارم از كليه اموال به ترتيب فوق مي‌باشد.
ماده947- حذف گردید.
ماده948ـ هرگاه ورثه از اداء قيمت امتناع كنند زن مي‌تواند حق خود را از عين‌اموال استيفاء كند.
ماده949- در صورت نبودن هیچ وارث دیگر بغیر از زوج یا زوجه شوهر تمام تركه زن متوفات خود را می برد لیكن زن فقط نصیب خود را و بقیه تركه شوهر در حكم مال اشخاص بلاوارث و تابع ماده 866 خواهد بود.

قانون مدنی قسمت هفتم

كتاب سوم- در مقررات مختلفه

ماده950- مثلی كه در این قانون ذكر شده عبارت از مالی است كه اشباه و نظائر آن نوعا" زیاد و شایع باشد مانند حیوانات و نحو آن و قیمتی مقابل آن است معذالك تشخیص این معنی با عرف می باشد.
ماده951- تعدی ، تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت بمال یا حق دیگری.
ماده952- تفریط عبارت است از ترك عملی كه بموجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است .
ماده953- تفصیر اعم است از تفریط و تعدی.
ماده954- كلیه عقود جائزه بموت احد طرفین منفسخ می شود و همچنین به سفه در مواردی كه رشد معتبر است .
ماده955- مقررات این قانون در مورد كلیه اموری كه قبل از این قانون واقع شده ، معتبر است .